تبليغاتX
کیمیای هستی - من هنوز خود را نشناخته ام
داستان کوتاه
نقش هاي متقاوتي است كه من بازي مي كنم يا بازي درمن نقش هاي متفاوتي را ايجاد مي كند :

يك روز : آرام و سرخوش ، مهربان و سخي ، اميدوار و باگذشت ... كه تاب ديدن اشكي برصورتي و زخمي بر دلي راندارم ، غصه آدم ها عذابم مي دهد.

يك روز : كودكي صاف و ساده ، بي پروا ونترس ، خنده ها و گريه هايم مال من است . درخيابان آواز مي خوانم و ازپله ها هر كجا باشد با شتاب صعود و سقوط مي كنم ... دوتا يكي ...  يكي دوتا ...

يك روز : زني سالخورده هستم ، سياه پوش و گوشه نشين ، متفكر ، بدبين ، تلخ ، سرخورده ، منتظر ...

يك روز :دختري جوان  ، دلداده و عاشق ، رويايي و هركس از راه مي رسد دلم را تكان مي دهد و هر مردي مي شود معشوق آن لحظه ام ...

روزي ديگر : مرده اي متحرك ، بي صدا ، خشك ، نشست و برخاست هايم ميل من نيست ، مزه غذاها و سردي و گرمي هوا برايم بي معناست .

من اينم دختري هزار چهره ، هزار رنگ ، هنوز هم خود را نشناخته ام كه اين رنگ به رنگ شدن ها تا كي ادامه مي يابد ؟؟ اسفند ماه ۸۶ (پايان يك سال پر از معجزه و نشانه )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 8:0  توسط کیمیا  |