يك روز : آرام و سرخوش ، مهربان و سخي ، اميدوار و باگذشت ... كه تاب ديدن اشكي برصورتي و زخمي بر دلي راندارم ، غصه آدم ها عذابم مي دهد.
يك روز : كودكي صاف و ساده ، بي پروا ونترس ، خنده ها و گريه هايم مال من است . درخيابان آواز مي خوانم و ازپله ها هر كجا باشد با شتاب صعود و سقوط مي كنم ... دوتا يكي ... يكي دوتا ...
يك روز : زني سالخورده هستم ، سياه پوش و گوشه نشين ، متفكر ، بدبين ، تلخ ، سرخورده ، منتظر ...
يك روز :دختري جوان ، دلداده و عاشق ، رويايي و هركس از راه مي رسد دلم را تكان مي دهد و هر مردي مي شود معشوق آن لحظه ام ...
روزي ديگر : مرده اي متحرك ، بي صدا ، خشك ، نشست و برخاست هايم ميل من نيست ، مزه غذاها و سردي و گرمي هوا برايم بي معناست .
من اينم دختري هزار چهره ، هزار رنگ ، هنوز هم خود را نشناخته ام كه اين رنگ به رنگ شدن ها تا كي ادامه مي يابد ؟؟ اسفند ماه ۸۶ (پايان يك سال پر از معجزه و نشانه )